محمدتقى نورى
208
اشرف التواريخ ( فارسي )
و غيره در ميان لشكرى و ساير مردم انفاق كرده ، در وقتى كه استقلال كامل يافت ، پادشاه را به وظيفهء معيّنه موظّف گردانيده ، آخر الامر نام سلطان تركستان از ميان رفت و خود به نفسه « 1 » مالك ممالك توران و جالس سرير تيمورى و چنگيز خان گرديده ، با لباس پشمينه و پلاس « 2 » حكمرانى و اكل « 3 » نان جو و سركه دعوى جهانبانى مىكرد و به طريق مذهب باطل وهابيّه مذهبى اختراع كرده ، احترام احوال و اتباع اقوال جناب پيغمبر و ائمهء اثنا عشر « 4 » را از ميان برداشته خود را امام مفترض الطاعه بلكه پيغمبر اولو العزم « 5 » و « 6 » واجب الاطاعه مىدانست . وحشىصفتان « 7 » تركستان و عوام آن سامان كه مصداق أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ آيينهء حقيقتنماى صورت احوال آن جماعت برگشته حال است « 8 » به نوعى مريد و معتقد او بودند كه حالت عزيمت دار البوار برات آزادى جهنم از آن سفيه مىگرفتند . « 9 » در اوقاتى « 10 » كه خوانين خراسان « 11 » چنانچه گذشت ، به رسم « 12 » ملوك الطوايف « 13 » باهم مدار مىكردند ، « 14 » بيك جان با جمعيّتى « 15 » فراوان به عزم يورش و تاخت آن مملكت مينونشان از بخارا حركت و داخل خراسان شده ، ( 78 ب ) خراسانيان بنابر عدم اتّفاق هركدام به محافظت ايل و الوس خود مشغول شده ، سررشته موافقت را از دست دادند « 16 » و آن ظالم جورپيشه از جولكاى مشهد مقدّس فيض بنيان الى ساحات خبوشان « 17 » تاخته ، مال بسيار و اسراى « 18 » بىشمار به دست آورده ، چند قلعه را « 19 » به يورش گرفته ، صغير و كبير آنجا را به اسيرى برده
--> ( 1 ) . مج : تركستان از ميان گم شد و خود حسب الاستحقاق . ( 2 ) . مج : « و پلاس » ندارد . ( 3 ) . مج : « و اكل » ندارد . ( 4 ) . مج : وهابيه دمانى اختراع مذهبى كرده ، احترام پيغمبران و ائمه انام . ( 5 ) . ملك : الو العزم و . ( 6 ) . مج : « و » ندارد . ( 7 ) . مج : وحشىصفتان و عوام تركستان . ( 8 ) . مج : از « و عوام . . . » تا اينجا را ندارد . ( 9 ) . مج : كه در حالت مردن برات [ براة ] آزادى از آتش جهنم از آن سفيه نادان مىگرفتند . ( 10 ) . مج : در حالتى . ( 11 ) . مج : مملكت خراسان . ( 12 ) . مج : به طريق . ( 13 ) . مج : ملوك طوايف . ( 14 ) . مج : باهم معاش مىنمودند . ( 15 ) . مج : با گروهى . ( 16 ) . مج : سررشتهء اتفاق را از دست داده ، طريقهء نفاق را مسلوك . ( 17 ) . مج : فيضنشان الى سرحد خبوشان را . ( 18 ) . مج : اسر . ( 19 ) . مج : درين ميانه .